دو دستگی در هر فضائی که باشی وجود دارد. از درون فامیل گرفته تا مدرسه و دانشگاه و محیط کار و سطوح بالاتر مانند شهر و کشور. و پرچم دار هر کدام از دسته ها، به اصطلاح، صاحبان قدرتی هستند که رو در روی یکدیگر قرار می گیرند و هرکدام طرفداران خود را دارند.
حالا در محیطی مانند فامیل اگر چنین دو دستگی ای وجود داشته باشد، جز به خاطر لجبازی و گاهاً نادانی بزرگتران و شاید آبا و اجدادی که سال هاست روی در نقاب خاک کشیده اند نیست. اینجا دو دستگی نه تنها سودی برای هیچ کس ندارد، بلکه دود آتش آن بیشتر به چشم کسانی می رود که ناچارند تابع رفتار بزرگتران خود باشند. در محیط کاری هم اگر اختلاف بین اعضای یک گروه باشد، باز هم جز ضرر چیزی عاید کسی جز دشمن نمی شود! کلاً دو دستگی و اختلاف در یک گروه که به نوعی مانند خانواده در کنار یکدیگر زندگی می کنند، جز فروپاشی بنیان خانواده، نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
اما دو دستگی ای که این روزها نه به عنوان یک عضو از یکی از دو گروهی که در برابر یکدیگر قرار گرفته اند، که فقط به عنوان عضوی از مجموعه ای که در آن اختلاف وجود دارد، شاهد آنم، از نوع اول که هیچ کس در آن سودی نمی برد نیست. از نوعی هم که باعث فروپاشی گروه و خوشحالی گروه مقابل می شود نیست. که اگر هر کدام از اینها بود، می گذاشتیم به حساب طبیعی بودن ماجرا و اینکه دو دستگی در هر فضائی که باشی وجود دارد.
گاهی هست که اختلاف یا به اصطلاحِ دوستی، حزبی شدن افراد و این حزب و آن حزب شدن، همه اش زیر سر کسی ست که اگر این اختلاف برای هیچ کس سودی نداشته باشد، که ندارد، برای او نان و آب دارد. که این هم به خودی خود غیر طبیعی نیست. دور و برمان کم ندیده ایم کسانی که با استفاده ی دیگران به عنوان پله های نردبان ترقی شان! سعی می کنند خود را بالا ببرند. موضوع، وقتی با فکر و ذهنت بازی می کند و باعث می شود با آن درگیر شوی و درباره اش حرف بزنی که از پشت پرده ی ماجرا با خبر باشی و بدانی آنکس که می راند، برای چه می راند و مهم تر از آن اینکه نه لیاقت راندن را دارد، نه کفایت آن را. نه اینکه طرف مقابل او با کفایت تر باشد، اما شکی نیست که با لیاقت تر است و از طرفی اگر بر کرسی بودنش برای دانشجو فرقی نکند، لا اقل به ضرر او نیز نخواهد بود.
با تمام این ها، برنده ی بازی کسی ست که از نفوذ بیشتری در بین مدیران و بالا دست ها برخوردار است و باز هم تنها چیزی که باعث می شود نتوانی سرت را مثل کبک زیر برف کنی و بیخیال اتفاقاتی که می افتد و زد و بند ها و عزل و نصب ها و اقدامات صرفاً عوام فریبانه ای که انجام می شود شوی، این است که می دانی همه اش به خاطر سوء استفاده از موقعیت استاد و شاگردی و در نهایت تنها به ضرر شاگردانی است که در این موقعیت قرار دارند.
با تمام اینها، از ماست که بر ماست. استاد در دسته ی خود می تازد و شاگردها هم همه ساکت، سکوت هم حکماً نشان رضاست دیگر!
زیاده عرضی نیست.